امنیت به شیوه خودم
نمیدانم چرا، اما از بچگی همیشه دوست داشتم فضایی که محدودهی شخصیم فرض میشود، مثل اتاق یا خانه یا حتا محل کارم از دید دیگران محفوظ باشد. شاید به همین خاطر است که در بیشتر ساعتهای روز حتا توی محل کارم پردهی پنجرههایی را که به سمت ساختمانهای روبهرو هستند، کنار نمیزنم.
یا مثلا وقتی همسایه بغلی هر روز با یک ظرف پر از دستساختهای جور و واجور و خوشمزهاش میآید که غافلگیرمان کند، جلوی در میایستم که توی خانه را نبیند. دیروز آمده و برای ما که سخت مشغول خانهتکانی بودیم یک ظرف ماست چکیدهی خانگی آورده که خودش درست کرده. با دیدن دستمالی که به سرم بسته بودم و دستکشهایی که به دست داشتم پرسید: «خونه تکونی میکنین؟» گفتم: «آره، ولی اصل کار فرشامونه که امسال نمیدونم چی کارشون کنیم. سالای گذشته همینجا میشستیم (آخه پشتبوم آب نداره) ولی منتقل کردنشون به پشتبوم کار سختیه. میخوایم بدیم بیرون برامون بشورن.» گفت: «وااا!! فرشای شما که ماشینیه، ارزش نداره بدین بیرون بشورن. اصلا اونجوری دیگه چیزی ازشون نمیمونه. خودتون همینجا بشورین، به یه کارگر پول بدین براتون ببره بالا!»
یک هو احساس کردم چهقدر تلاش بیهوده کرده بودم در این مدت. مانده بودم که با وجود همه اصرارهام چهطور موفق شده بفهمد که فرشهای ما همه ماشینیاند و احتمالا مارکشان هم ساوین است.