دسته گلای بی‌نشون

فلک را جور بی‌اندازه گشته‌ست
جهان را رسم و آیین تازه گشته‌ست

فکر کنید که می‌خواهید به یک کسی که می‌شناسید، به یک دوست، یا اصلا به کسی که نمی‌شناسید، لطفی بکنید. مثلا برای آش‌پزخانه‌اش یک اجاق گاز شیک و گران‌قیمت بخرید. حالا فرض کنید که آن آشنا، آن دوست یا آن ناشناس از شما می‌خواهد که این لطف را در حقش نکنید؟ شما چه کار می‌کنید؟ برای احترام گذاشتن به خواست او از انجام آن کار صرف نظر می‌کنید؟ دلایل مخالفت او را می‌شنوید و باهاش صحبت می‌کنید تا متقاعد شود که این لطف به نفعش است یا این که با زور وارد خانه‌اش می‌شوید و در صورتی که مقاومت کرد با چند تا مشت و لگد حالش را جا می‌آورید تا بهتر ارزش لطف شما را درک کند؟

معامله تلخی بود با پیکرهای پاکی که چیزی جز آزادی کشورشان نمی‌خواستند، پیکرهایی که همه ما مدیون خودشان و چشم‌های خیس همیشه منتظر مادران‌شان هستیم. برای استخوان‌هایی که بعد از گذشت بیست سال هنوز هم باید هر کسی از هر جایی کم آورد، امیدوار باشد به آن که می‌تواند از آن‌ها مایه بگذارد.

 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
تگ ها :