بازگشت

دیروز با مشخص شدن وضعیت کاندیداتوری محمد خاتمی یک بار دیگر دلم پر شد از تشویش و دودلی و اضطراب. تجربه‌هایم به من اجازه نمی‌دهد که این طور فکر کنم: «این بار با دو دوره‌ی ریاست جمهوریش فرق‌های زیادی دارد. خاتمی دیگر اشتباهات گذشته‌اش را تکرار نخواهد کرد.»

شاید علت اصلی این اضطراب این است که خاتمی را بسیار دوست می‌دارم و از تغییر چهره‌ی انسانی‌اش (نه سیاسی‌اش) نزد باقی‌مانده هوادارانش بیم‌ناکم. با آن که هنوز هم دوره‌ی ریاست جمهوریش را دوران طلایی آزادی‌های اجتماعی در ایران می‌دانم و مقایسه‌ی دوران ریاست جمهوریش با وضعیت کنونی‌مان هم نشان می‌دهد که اتفاقی بدتر از آن‌چه که در این چند سال برای اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روابط بین‌الملل ما پیش آمده است، وجود ندارد، نمی‌توانم دل‌خوش باشم به تغییر دیدگاه‌ها و مواضع اشتباه خاتمی در دوران 8 سال ریاست جمهوری‌اش. اشتباهات گاه نابخشودنی که هواداران دو آتشه‌اش را دل‌سرد و به منتقدان جدی و ناامید تبدیل کرد.

روزی که صحبت بر سر آمدن یا نیامدنش آغاز شد، از صمیم قلب آرزو می‌کردم که با همان یک جو آبروی مانده‌اش بازی نکند و دوباره به میدان نیاید. چون گمان می‌کردم که «آزموده را آزمودن خطاست». این موضوع را، هم خودش می‌دانست و هم مشاورانش. اما حالا که آمده یا شاید مجبور شده که بیاید ... امروز به درستی نمی‌دانم که بهترین راه چیست. نمی‌دانم شاید در شرایط کنونی خوش‌بین بودن به آینده، تنها راه باقی‌مانده باشد. به آینده‌ای که ساختن و هموار کردنش شاید به مراتب دشوارتر از وضعیت دو دوره‌ی پیشین ریاست جمهوری او باشد.

می‌گویند در جهنم مارهایی هست که آدم از ترس‌شان به افعی پناه می‌برد. انتخاب خاتمی در شرایط فعلی برای من مانند پناه بردن به همان افعی‌ست (این تشبیه متوجه شرایط است نه افراد). چرا که گزینه بهتری برای رها شدن از وضعیت تحقیرآمیز کنونی نمی‌بینم.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۱
تگ ها :