دوستان عزیزم سوءتفاهم شده
وقتی که داشتم مطلب زیر را مینوشتم کاملا حدس میزدم که دوستانم با توجه به شناختی که ازشان دارم، فکر کنند که من دارم خل میشوم (به تدریج البته).
فکر میکنم نازنین، روحاله و تمام کسانی که با من آشنا هستند به خوبی میدانند که تا چه اندازه در رفتار، اندیشه و نظرهایم به آزادیهای فردی دیگران احترام میگذارم و هرگز به خودم اجازه نمیدهم که دیگران را بر اساس عقایدشان تقسیمبندی کنم. این موضوع را طیف گسترده (و به قول یکی از دوستانم عجیب و غریب) دوستهایم تصدیق میکند.
روشن است که من از هیچ عملی که تجاوز به حقوق دیگران محسوب شود دفاع نکرده و نمیکنم. مطلبی که به آن اشاره کردم یک بحث روانشناسیست. یعنی شما وقتی که میخواهید چیزی بیشتر دیده شود، آن را برجسته میکنید به هر نحوی که شده و پاسخ آن برجسته شدن دیده شدن است. به همین سادگی.
بحث دفاع از کسی یا عملی نیست. یک توصیف ساده است: من خودم را به هیاتی میآرایم که در جامعه من دیگران کمتر به آن شکل دیده میشود، حرکات و حالتها و پیامهای غیرکلامیم نیز این ویژه بودن را تایید میکند، سمت و سوی ایستادنم، حرکات دست و صورت و چشم و ابرویم را طوری تنظیم میکنم که بیشتر از دیگران دیده شوم، خب مسلما منظور من این نیست که با این همه تلاشی که برای دیده شدن میکنم، من را نبینید، منظورم من دست برقضا همان چیزیست که دارم برایش تلاش میکنم، تا اینجایش اشکالی ندارد، چون همان طور که گفتم هر کسی مختار است خودش را به هیاتی درآورد که دوست میدارد. اصلا اگر کسی دوست دارد که دیده شود مختار است برای این دیده شدن تلاش کند. همانطور که خیلی وقتها خود ما هم این کار را میکنیم. اما چرا باید معترض شوم که مورد توجه قرار گرفتهام. اگر معترض میشوم به دیده شدنم، دارم دروغ میگویم. دارم فریب میدهم. به خصوص که این دیده شدن را به بانگ بلند و با به کار بردن الفاظی که باز هم من را متمایز میکند، فریاد بکشم.
برای خود من خندهدار است در جامعهای که انواع و اقسام آزادیهای زنان به بهانههای واهی و گاه مضحک محدود میشود، به این محدودیت کمک کنم.
دوستان عزیزم این یک مورد خاص است، من فقط دارم در همین باره، درباره همین یک مورد خاص حرف میزنم، همین موردی که با چشمهای خودم ویژه بودنش را دیدهام. چرا باید حرفم را که بحث روانشناسه است، تعمیم دهید به حقوق و آزادیهای زنان که یک بحث کاملا اجتماعی و البته توی کشور ما سیاسیست؟
البته وقتی در یک جامعه موضوعی تا این حد حساس میشود و آدمها بر اساس موضعی که نسبت به آن موضوع میگیرند، طبقهبندی میشوند، چنین تفسیرهایی دور از ذهن نیست.