نهنگ
میگوید: «هر وقت یکیو میبینم که با ماشین مدل بالا از کنارم رد میشه، غصهم میشه که من لیاقت اینو داشتم که سوار یه همچین ماشینی بشم، پس چرا نشدم، تو به حال خودت غصه نمیخوری، نه ماشین داری، نه خونه داری، نه پول داری، اووووممم... .»
میخندم، بعد قیافه آدمهای فکور را به خودم میگیرم و میگویم:
«این آب و نان چرخ چو سیل است بیوفا
من ماهیم، نهنگم، عمانم آرزوست»
میگوید: «بمیرم برات، اینو نگی چی بگی!»
هر دو مان میزنیم زیر خنده.
نویسنده : مولود ; ساعت ٥:٠٤ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٥
تگ ها :