دست (1)

هیچ وقت نتوانستم جزییات چهره آدم‌ها را توصیف کنم. یادم می‌آید، یک بار قرار شد قیافه رضا مددی را برای کسی که می‌خواست برای اولین بار ببیندش توصیف کنم وقتی برگشت گفت وقتی رضا  جلو آمده و خودش را معرفی کرده می‌خواسته بهش بگوید نه آقا شما اشتباه می‌کنید کسی که چهره‌اش را برای من توصیف کرده‌اند کوچک‌ترین شباهتی به شما نداشته است.

با این حال تقریبا دست‌های تمام آدم‌هایی را که می‌شناسم به وضوح به خاطر دارم. علتش این است که به دست‌های آدم‌ها زیاد نگاه می‌کنم. حتا وقتی که کسی را برای اولین بار می‌بینم اگر موقعیتش جوری باشد که بتوانم به دست‌هایش نگاه کنم، ناخودآگاه به دست‌هایش خیره می‌شوم.

توی ذهنم دست‌ها را گروه بندی کرده‌ام، شاهانه، مهربان، هنرمند، مقاوم، زحمت‌کش، زیبا، کاربلد، بی‌احساس، وارفته، کندذهن، ظریف .... . صاحبان دست‌های خاص را به خوبی به خاطر می‌سپارم حتا اگر مدت‌ها ازشان بی‌خبر باشم.

و دست دادن. دست دادن آدم‌ها برایم پیام‌های زیادی دارد. آدم‌های گرم که دست‌هایت را موقع دست دادن می‌فشارند و آدم‌های محتاط که می‌خواهند زود دست‌های‌شان را از دستت بکشند. پدرم بهترین دست دهنده دنیاست. می‌تواند تمام آن‌چه را که در درون‌ش است با دست‌هایش بهت منتقل کند بی کم و کاست. دوست دارم آدم‌هایی که دوست‌شان دارم گرم دست بدهند. به خاطر همین است که به روناک می‌گویم مواظب دست دادن‌ش باشد.

 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۳
تگ ها :