به وجود آوردن کافی‌ست

: فکر می‌‌کنه هر کاری که از دستش بربیاید باید برای همه انجام بده. می‌دونی آخه شهرستانیه فکر می‌کنه این جا هم می‌تونه مثل توی شهرستانشون زندگی کنه.
- خوب منظورت اینه که اشتباه می‌کنه به دیگران کمک می‌کنه؟
: نه، ولی به هر حال از یه فرهنگ پایین‌تر اومده و تا با این چیزا آشنا بشه کمی زمان می‌بره.

خنده‌ام می‌گیرد، زندگی کردن در شهری که حتا یک بنا با قدمت 500 سال ندارد، شهری که با این همه دود و آلودگی و نکبت تنها امتیازش قرار گرفتن در لیست آلوده‌ترین‌های دنیاست، شهری که بناها و ساختمان‌های غیر ایمنش هراس همیشگی مدفون شدن زیر آوار زلزله یا سوختن در یک حریق ناخواسته را مثل یک کابوس با خود همراه دارد، شهری که در آن زیر پا گذاشتن دیگران برای بالا رفتن می‌تواند مایه افتخار تو باشد، شهری که در شلوغ‌ترین و مهم‌ترین خیابان‌هایش رایج‌ترین تصویر، تصویر زباله‌هایی‌ست که مسیر جوی‌ها و کانال‌ها را سد  و فضا را متعفن و بدبو کرده‌اند، فقط برای کسی افتخارآمیز است که چیز دیگری برای بالیدن ندارد.

یاد خوابگاه می‌افتم و بچه‌هایی که از دورترین نقاط ایران آمده بودند، اما قوانین انسانی و مدنی را خیلی بیش از بسیاری از پایتخت‌نشین‌ها رعایت می‌کردند و مهربانی را به دلیل تظاهر به مدنیت از هم دریغ نمی‌کردند.

«احساس می‌کنم دلم برای خوبی آدم‌ها در طبقه دوم خوابگاه بسطامی تنگ شده، خیلی وقت است که این همه آدم خوب را یک جا ندیده‌ام.» این جمله را برای یک دوست قدیمی می‌فرستم که از معدود آدم‌هایی‌ست که گذر زمان عوض‌شان نکرده است. هنوز هم مثل همیشه خوب است، جوابم را خیلی سریع می‌دهد:

«شاید به خاطر اینه که دیگه بزرگ شدیم و باید خوبی‌ها رو در اطراف‌‌مون وسعت بدیم. تو باید به وجود بیاری، موجود بودن کافیه!»

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٧
تگ ها :