پاسخ آقای «ناصر»
مطلبی که در زیر آوردهام، پاسخیست که آقای «ناصر» در قالب یک نامه برای مطلب چند روز پیش من درباره اوضاع فعلی فلسطین فرستاده است. پیش از خواندن آن بیان چند نکته را ضروری میدانم:
نخست، با وجود آنکه با تمام بخشهای نامهی ایشان کاملا موافق نیستم، نظر فعلیشان را منطقیتر و مستدلتر از نظری میدانم که پیشتر دربارهی مطلب اینوریها و آنوریها گفته بودند، ضمن این که تا حدی حس میکنم مواضع خودشان هم نسبت به گذشته معتدلتر شده است.
دوم، از اشتباه غیر عامدانهای که در مطلب قبل مرتکب شده بودم (به کاربردن نام حزباله لبنان -که به بحث فعلی ما ربطی نداشت- به جای حماس) از خوانندگان عزیز پوزش میخواهم.
سوم، از دوستان عزیزی که برای این مطلب (یا هر مطلب دیگری در این وبلاگ) نظر موافق یا مخالفشان را پست میکنند، تمنا میکنم که در بیان نظرشان جانب ادب را نگهدارند چون در غیر این ناچار به حذف نظرشان هستم.
نامه آقای «ناصر»:
«سلام مولود عزیز
من توی گوگل ریدر بین مطالب شِیر شدهی [...]، مطلب این وریها و آن وریها را دیدم و قبل از خواندن خود آن مطلب، فید وبلاگتان را مشترک شدم. بعد که آن مطلب را هم خواندم، نظرم را هم برایتان گذاشتم که شما هم لطف کرده و نظر خودتان را دربارهاش نوشتید. قبل از هر چیز، این را هم بگویم که من، شخصا، بدم نمی آید از مجادلات محیط وب؛ به چند دلیل: اولین مزیتش این است که خود نویسنده قبل از همه، مطلب خود را خوانده و سبک سنگین خواهد کرد. ثانیا دو طرف بحث نمیتوانند از روشهای ناجوانمردانه، برای خارج کردن حریف از گود بحث و جدل استفاده کنند؛ یعنی به راحتی نمیتوان بحث را دور زد، مغالطه کرد و از موضوع بحث خارج شد. حتا نمی توان طرف مقابل را زیاد عصبانی کرده و سرنخ بحث را از دستش خارج کرد. ثالثا کسی نمیتواند زیر حرفهای قبلیش بزند چون سخنش به صورت مکتوب موجود بوده و قابل مراجعه است. علاوه بر همهی اینها، بحث در محضر چند نفر دیگر انجام میشود و آنها نیز میتوانند وارد بحث شده و در صورت لزوم مواردی را یادآوری کنند. البته ضعف این روش گفتوگو هم همین آفلاین بودن آن است و دیگر این که گاهی عدم تسلط یک نفر در به کارگیری زبان نوشتار، ممکن است به انتقال مطلبش لطمه بزند.
(مطلبی که میخواهم دربارهی آنچه که نوشتهاید بگویم، خیلی طولانی نیست. راستی تا یادم نرفته، فکر کنم اشارهی چندبارهات به نام حزبالله در این جنگهای اخیر، اشتباه لپی بوده چون دو طرف جنگ این روزها، حماس و اسرائیل است و ربطی به حزبالله لبنان ندارد.)
تصور میکنم در این نوشته تلاش کردهاید به این پرسشها (که بعضی از آنها را من مطرح کرده بودم) پاسخ بدهید که
1- آیا اسرائیل دارد از خودش دفاع میکند و یا کاری که میکند مثلا نسلکشیست؟
2- آیا اسرائیل اصلا حق دارد از خودش در مقابل موشکپرانیهای فلسطینیها دفاع میکند؟ شاید شکل اغراقآمیز این سوال چنین باشد که آیا کشوری به نام اسرائیل اصلا حق حیات دارد یا نه؟ و اگر در حالت خوشبینانه اگر چنین حقی برایش قائل هستیم، وسعت سرزمینش چهقدر باید باشد؟
3- آیا فلسطینیها حق ندارند با موشکپرانی از حق تاریخی خود بر سرزمین مادریشان دفاع کنند؟ و اصلا همین تکه زمینی که گیرشان آمده مگر از طریق نبرد مسلحانه نبوده است؟
و درواقع با استدلال نشان دهید که نوشتهتان فقط احساس صرف نبوده بلکه مبتنی بر مستندات تاریخی، حقوق بشری و عقلانی بوده است.
البته گاهی پاسخ خودتان را با پرسیدن سوالاتی دیگر از من همراه کردهاید: مثلا این که آیا من واقعا و در اعماق وجودم چنین و چنان فکری میکنم یا نه؟ گلویم را دقیقا برای چه کسانی مجروح و پاره میکنم؟ آیا تاریخ را ورقی زدهام یا نه؟ آیا سیاستهای خارجی دولتمان تاثیری نداشته در تفکر من؟ و ....
اجازه بده فقط به این سوال آخری، جوابی کوتاه بدهم: من نمیدانم چه چیزهایی در شیوهی تفکر من و شما نقش داشته است. در شیوهی بحثی هم که من میپسندم، خیلی مهم نیست چه چیزی من و شما را به این نظری که الان داریم هدایت کرده. مهم این است که نظری که ابراز میکنیم، تا چه حد منطقی و قابل دفاع است. وقتی هم که میگویم منطقی و قابل دفاع، لازم نیست یاد شهریار ماکیاول بیفتیم که همه چیز را برای رسیدن و حفظ قدرت توجیه کند بلکه تمام اصول حقوق بشر، جزو پیشفرضهای منطق من است (که یکی از آن حق دفاع از سرزمین و وطن در مقابل حملهی کشورهای دیگر است).
در این بین به یک نکتهی اساسی اشاره کردهاید که تصور می کنم عامل اصلی تفاوت دیدگاهماست و من صحبتم را با آن شروع میکنم. گفتهاید :"من هم با شما با هر حرکتی که منجر به کشتن انسانهای بیدفاع شود مخالفم ... اما بیش از آن با گردنکشی و زیادهخواهی و قلدری مخالفم"
مولود عزیز! فکر میکنم بیش از هر چیز باید با کشتن و کشته شدن افراد بیدفاع مخالفت کرد و تاکید میکنم که حتا بیش از زیاده خواهی، قلدری، گردنکشی، امپریالیسم و هر مفهوم یا موجودیت مشابه دیگر. و تمام استدلالاتی که من در کامنتم پشت سر هم آورده بودم، برای اثبات این بود که این شیوهی زندگی و نبرد در خاورمیانه به کشته شدنهای بیشتر و بیشتر منجر میشود. شما گفتهای که اگر این موشکپرانیها نبود همین نوار باریک (یا به زعم تو، بزرگترین زندان دنیا) هم وجود نداشت. قبول دارم که هر مذاکرهای درواقع ادامهی جنگ پشت میز مذاکره است و نیروی غالب در جبههی نبرد، شرایط صلح را بیشتر به نفع خود تحمیل میکند اما باید این را یک بار و برای همیشه پذیرفت که هدف از همان نبرد هم صلح و زندگیست. موضوع تنبلی دنیای اعراب نیست که من و شما بتوانیم با سرکوفت زدن به آنها و دولتهایشان و شیخ حسن فضل الله با تشویق افسران ارتشی آن کشورها به شورش، آنها را وادار با نبرد با اسرائیل کنیم (مثل ایدهی بومی هر مسلمان یک سطل آب). نه خیر! بسیاری از این کشورها در نبردهایی علیه اسرائیل شرکت کرده و تقریبا همگی شکست خوردهاند! یکیاش همین صدام حسین که افتخار میکرد که علیرغم شعار دادنهای همیشهی ایران علیه اسرائیل، این او بوده که عملا به تلآویو موشک انداخته و به آرمان جهان اسلام برای بازپسگیری سرزمین قدس عمل کرده است و به همین خاطر است که فلسطینیهای ساکن لبنان در اعتراضات خیابانی این روزهایشان عکس صدام را با خود حمل میکنند. صبر کن ببینم! اصلا مگر برد موشکهای فعلی خودمان به اسرائیل نمیرسد؟ چطور است خودمان هم وارد نبرد شویم؟ چطور است تنگهی هرمز را ببندیم و دوبی و اورشلیم را با خاک یکسان کنیم؟ طی دهها سالی که سازمانهای فلسطینی و در راس آنها سازمان آزادیبخش فلسطین داشت با اسرائیل جنگ میکرد، اسرائیل با تحمل و البته تحمیل تلفات بسیار بسیار زیاد حاضر نشد یک وجب خاک به کسی بدهد و فقط از وقتی که دو طرف دعوا به میانجیگری کشورهای دیگر به این نتیجه رسیدند که این جنگ باید تمام شود و حاضر شدند پشت میز مذاکره بنشینند، دولت خودمختار فلسطین تشکیل شد که امید داریم روزی به کشور فلسطین تغییر نام یابد. ولی تصور من بر این است که تا وقتی که اسرائیل خیالش از بابت توقف همین تیپ موشکپرانیها راحت نشده، چنین اجازهای به آنها نخواهد داد. تا جاییکه من میدانم تنها کسی که توانست اسرائیل را در مقطعی به صورت کامل شکست دهد، انور سادات بود که او نیز بلافاصله از آن برای انعقاد قرارداد صلح و بازپسگیری صحرای سینا از اسرائیل استفاده کرد. تصور میکنم اگر قرار است ملت فلسطین نمایندهای داشته باشد، بهتر است آن نماینده، همان دولت خودمختار باشد که رهبرانش به تعداد سالهایی که رهبران حماس زندگی کردهاند، با اسرائیل جنگیدهاند و حالا به این نتیجه رسیدهاند که زمان، زمان مذاکره است و با این کار به پیروزی جناحهای صلحطلب در خود اسرائیل نیز کمک شایانی کردند. چه بسا اگر زودتر به این نتیجه رسیده بودند، وضعیت بهتری هم داشتند. میدانم که بسیار وسوسهبرانگیر است که با یادآوری نحوهی شکلگیری کشور اسرائیل دوباره به اول خط برگردیم و بخواهیم آن را از صفحهی دنیا پاک کنیم ولی واقعیت این است که کشور اسرائیل توسط اکثریت کشورهای جهان به رسمیت شناخته شده است؛ در سازمان ملل متحد دارای کرسی است و اگر قائل به قواعد و اصول بین المللی باشیم، همان حقی را داراست که ما برای دفاع از خودمان دارا هستیم. بگذار وسوسهی شورش رنگینپوستان علیه جامعهی سفید پوست امریکا را کناری بگذاریم و ایمان بیاوریم به روشهای مسالمت آمیز امثال لوتر کینگ و صدها مبارز راه آزادی که توانستند جامعهی سیاهپوستان را از وضعیت سی سال پیششان یعنی نداشتن حق رای به انتخاب یک سیاهپوست به ریاست جمهموری کشورشان رهنمون شوند (کاری که سرخپوستان نتوانستند بکنند). من میگویم که حتا اگر دست به اسلحه هم میبری، پشت مردم بیدفاع خودت سنگر نگیر و به مردم بیدفاع نیروی مقابل حمله نکن، و حتا اگر پشت مردم بیدفاع خودت سنگر میگیری و به مردم بیدفاع نیروی مقابل حمله میکنی همیشه به یاد داشته باش که این روش باید و حتما و دوباره باید به تعداد کشتههای کمتری نسبت به روشهای دیگر منجر شود.
در این مدتی که از پست قبلی تو و کامنت قبلی من گذشته، تعداد تلفات فلسطینی به 400 کشته و 2000 زخمی رسیده و 4 نفر هم از طرف اسرائیلیها کشته شده (از تعداد زخمیهای اسرائیلی اطلاعی ندارم). تصور میکنم بهترین و کمهزینهترین راه برای پایان خونریزی، یک آتشبس فوری به همراه ائتلاف دوبارهی حماس با نیرویهای دولت خودگردان برای بالا بردن قدرت چانهزنی طرف فلسطینی و حمایت یکپارچهی کشورهای مسلمان از این دولت از طریق سازمان کشورهای اسلامی است (به جای پشتبیانیهای مشکوک و تحریکات خطرناک این کشور و آن دولت). نمیدانم باور میکنید یا نه اما من، خودمان را در این وضعیتی که در خاورمیانه به وجود آمده به نوعی مقصر میدانم و تصور میکنم تنها راه جبران، تلاش برای عوض کردن پارادایم سیاست خارجی دولتمان از وضعیت موجود به برقراری صلح و آرامش در منطقه و جهان است.»