به بهانه کامنت آقای ناصر

«فکر می کنید اگر یک گروه شبه نظامی در عرض ده روز 100 موشک و خمپاره به یکی از شهرهای ایران شلیک می کرد، شما وظیفه ی دولت تان نمی دانستید که آن گروه را تنبیه کنید؟ اگر می دانستید که آن گروه شبه نظامی به هیچ نحوی حاضر به تمدید آتش بس و توقف موشک پرانی ها نیست، چه؟
علی الظاهر از بین سیصد کشته این جنگ، حداقل صد و هشتاد نفر متعلق به همان گروه هستند؟ فکر نمی کنید که اگر هدف از این نبرد قتل عام مردم بود، ترکیب تلفات اینگونه نبود؟
فکر نمی کنید اتفاقا این بار نه اعراب منطقه بلکه من و شما و دولت ماست که برای رسیدن به اهداف سیاسی مان، با تحریک و پشتیبانی از آن گروه و جلوگیری از پا گرفتن آرامش در منطقه، در کشته شدن همان بی گناهان مقصریم؟
به نظرم راحت ترین کار، سپردن خودمان به دست احساسات است ولی شک دارم که درست ترین کار هم همین باشد.»

این‌ها نظر آقای «ناصر» عزیز است، در مورد پست «این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها» که پیش از همه چیز خوشحال شدم از دیدن نام‌شان و از این که این جا را می‌خوانند.

از دیروز دارم با خودم کلنجار می‌روم که چیزی بنویسم در این باره یا نه. چون هیچ وقت از مجادله به خصوص از نوع مجازیش خوشم نمی‌آید. اما امروز برای بار دهم که نظرشان را خواندم با خودم گفتم: «ببین!  تو متهم به جلوگیری از پا گرفتن آرامش در منطقه هستی. بهت برنمی‌خورد؟» که دیدم بهم برمی‌خورد و نتیجه برخوردنم را این پایین آورده‌ام برای کسانی که حال خواندنش را دارند:


آقای ناصر عزیز گفته‌اید که هدف این نبرد قتل عام مردم بی‌گناه نبوده و بهانه‌ی این آدم‌کشی‌ها حمله یک گروه شبه‌نظامی‌ به نام حماس است به اسراییل، می‌خواهم بپرسم که آیا واقعا این طور فکر می‌کنید؟ آیا اگر به خاطر دل پرتان از سیاست‌های خارجی کشورتان نبود باز هم همین حرف را می‌زدید؟ هیچ وقت تاریخ را ورق زدیده‌اید؟ فکر می‌کنید این اتفاق اولین بار است که برای فلسطین و کودکانش رخ می‌دهد یا دوست دارید که این طور فکر کنید؟ دل‌تان برای کی سوخته؟ برای دولتی که تا همین جایش هم با زور و قلدری موفق شده است ملتی را به نابودی بکشاند و تاییدهای گردن‌کلفت‌ترهایی را هم پشت سرش داشته باشد؟ نکند شما هم مثل خیلی‌های دیگر معتقدید که عرب‌ها سال‌ها پیش (بعد از جنگ دوم جهانی) زمین‌های‌شان را به یهودی‌ها فروخته‌اند و حالا حقی در این باره ندارند. اول این که اسناد معتبر تاریخی در این باره وجود دارد که نشان می‌دهد اعراب این کار را نکرده‌اند (نگاه کنید به مثلث سرنوشت-نوآم چامسکی) اما من بدترین حالتش را در نظر می‌گیرم. این کار کرده‌اند و بخشی از زمین‌های‌شان را فروخته‌اند. این زمین‌ها چه‌قدر بوده‌است؟ خوش‌بینانه‌ترین حالتش این است که فرض کنیم اندازه‌ی این زمین‌ها به قدر مرزی بوده است که در سال 1948 با صدور قطع‌نامه‌ی سازمان ملل برای اسراییلی‌ها در نظر گرفته شده. یعنی چیزی کم‌تر از نصف پهنه کنونی اسراییل. بقیه‌اش از کجا آمده؟ اصلا کسانی که این داد و ستد را انجام داده‌اند الان کجا هستند؟ چرا باید به زور ملتی را از خانه و سرزمین‌شان کوچاند. جدا فکر می‌کنید دلیل این کشتار غیرانسانی فقط دفاع از سرزمین مقدس اسراییل است؟ گلوی‌تان را برای کسانی مجروح می‌کنید که می‌خواهند آرام آرام نام و نشان ملتی را به خاطر زیاده‌خواهی‌های‌ خودشان از صحنه روزگار پاک کنند؟ و مگر تا الان کم موفق بوده‌اند به مدد آن همه حمایتی که پشت سرشان بوده؟ مگر همین الانش اصلا کشوری به اسم فلسطین روی نقشه‌های جهان وجود دارد؟ اگر اسم این کار آدم‌کشی نیست شما لطفا نامی به من پیشنهاد بدهید برای دولتی که محموله شیرخشک کودکان و داروی بیماران را نابود می‌کند؟ فکر نمی‌کنید اگر موشک‌پرانی‌های همین شبهه نظامی‌ها (حالا به هر دلیل) نبود الان همین نوار باریکی که تبدیل شده است به بزرگ‌ترین زندان جهان هم وجود نداشت؟ نظرتان چیست که همگی با هم بنشینند بی‌هیچ سر و صدایی تلف شدن بچه‌ها و بیماران‌شان تماشا کنند؟ آن وقت آرامش در منطقه حاکم می‌شود و خیال همه راحت می‌شود. مسئولیتی هم برای کسی به وجود نمی‌آید که بخواهد نگرانش کند.

من هم مثل شما از اختصاص یافتن «چراغ به خانه روای» دارایی‌های کشورم به «مسجد» شبهه‌نظامی‌های خاورمیانه ناراحتم. من هم مثل شما با هر حرکتی که منجر به کشتن انسان‌های بی‌دفاع شود مخالفم. حالا این انسان‌ها عرب باشند یا عجم، مسلمان باشند یا یهودی. اما بیش از آن با گردن‌کشی و زیاده‌خواهی و قلدری مخالفم. فکر می‌کنید نباید بین موضوع این کشتار وحشیانه و بی‌خیالی عرب‌های منطقه که حتا تلاشی نمی‌کنند برای رساندن دارو و غذا به این بزرگ‌ترین زندان دنیا و دل‌خوری‌های‌تان از سیاست‌های کشورتان مبرزی قائل شوید. یعنی جداً شما گمان می‌کنید که اگر به قول خودتان موشک‌پرانی‌های حزب‌اله نبود الان فلسطین در آرامش کامل به سر می‌برد؟ اصلا این گروه شبه نظامی تروریست خطاکار چند سال است که وجود خارجی دارد؟ نکند  شما مسئولیت بلایی را که اسراییل در سال 1982، بر سر فلسطینی‌ها آورد، بر گردن حماس می‌اندازید؟ یعنی شما هنوز هم شک دارید در این که اسراییل دارد عین نسل‌کشی یهود توسط نازی‌ها را برای فلسطینی‌ها تکرار می‌کند و تا  نام و نشان این ملت را محو نکند، دست‌بردار نخواهد بود؟ فکر می‌کنم وقتش رسیده که به جای تقدیس و توجیه خشونت و وحشی‌گری به خاطر دل‌خوری یا انتقاد از چیزی دیگر، کمی منصفانه‌تر به موضوع نگاه کنید و نگاهی بیندازید به تاریخ شکل‌گیری دولتی که با قلدری محض توانسته است به چهره‌ای برحق تبدیل شود.

می‌دانید که در جشن‌های تاریخی ایالات متحده روزی وجود دارد به نام شکرگزاری (Thanksgiving) که هر سال در چهارمین پنج‌شنبه نوامبر برگزار می‌شود. در این روز مردم آمریکا به بهانه برداشت محصول جشن می‌گیرند و بوقلمون و ذرت و غذاهای لذیذ می‌خورند. می‌دانید پیشینه‌ی این بوقلمون خوردن به چه ماجرایی برمی‌گردد؟ سال‌ها پیش وقتی اولین مهاجران اروپایی پا به این سرزمین گذاشتند، بومیان (سرخپوستان) منطقه به آن‌ها آب و غذا و بوقلمون دادند. از تمام آن‌چه که داشتند با مهربانی و سخاوت به سفیدپوستان بخشیدند. امروز می‌دانید سرخ‌پوست‌ها چه وضعیتی در ایالات متحده دارند؟ محدوده‌ی کوچکی از خاک ایالات متحده به سرخ‌پوستان اختصاص داده شده و برای‌شان قوانین داخلی جدا از قوانین ایالات متحده در نظر گرفته شده است. قلدری در همه جای جهان وجود دارد. اصلا این ویژگی انسان است. همین که شرایط گردن‌کشی‌‌ش مهیا شد، عصیان می‌کند، بیش‌تر از حقش می‌خواهد و خیلی راحت می‌تواند خودش را برحق نشان دهد. پیش از این سرخ‌پوست‌ها برای دفاع از حقوق خود می‌جنگیدند و در این جنگ‌ها شاید سفیدپوستانی را هم می‌کشتند به جبران ستمی که در حق‌شان روا می‌شد. اما امروز برای آن که همان یک گله جا و یک ارزن حقوق را ازشان نگیرند مجبورند سکوت کنند تا وقتی که ساکت باشند، حق نفس کشیدن دارند و گرنه آن‌ها هم می‌شوند غزه‌ی امروز. به همین سادگی.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
تگ ها :