اینوریها و آنوریها
بدجوری دلم ریش است این روزها به خاطر غزه و کودکان بیپناهش. عملا شدهام یک فلسطینی دو آتشه. اگر این عربهای شکمگندهی خیکٌیِ چشمچرانِ هرزهی بیغیرت منطقه را با آن ماشینهای آخرین مدل و دشداشههای ابریشمی پول خون پدرشان، میدادند دست من، میدانستم باهاشان چه کار کنم.
چهطور است که وقت فروریختن برجهای دوقلوی آنوریهای عزیز تمام دنیا یادشان میماند که این کار یک عمل وحشیانهی قبیحِ ضدانسانیِ تروریستیِ بدِ کوفتِ زهرمار است، اما اگر این ور دنیا یک عالم غیر نظامی فلکزدهی سیه روزگار و صدها کودک بیپناه له و لورده و نیست و نابود بشوند، کسی ککش هم نمیگزد. اصلا حقشان است چون بینشان پر از تروریست است، رنگ و وارنگ. همانطور که توی عراق یک عالم بمب هستهای قایم کرده بودند «لامصٌبا» و حسابی ربط داشتند با القاعده.
یک فرق اساسی دارد این طرف با آن طرف. آن یکی دولتی دارد که گردن کلفت است، زورش میرسد، کلی حق و حقوق دارد توی خاک این ور، یک مقدارش را گرفته باقیش را هم به همین زودیها میگیرد، به مدد این رفقای دشداشهپوش چندشآور حال بههم زنش! کسی هم کاری نمیتواند بکند. و آن یکی توسریخور است، اصلا دولتی ندارد، اسمش را هم که همین روزها پاک کردهاند از روی نقشه جهان، بدبخت است و هزار تا دلیل منطقی وجود دارد برای نیست و نابود کردنش. همزبانهای مفتخورش هم که جز این که غذاهای چرب و چیل ببندند به خیکشان و نفتشان را بفروشند با پولش اتومبیلهای طلا و نقره بخرند و حال کنند و کرور کرور محصولات آنوریها را مصرف کنند، کار دیگری بلد نیستند. حالا اگر کسی اعتراضی دارد بیزحمت بگذارد لب کوزه و آبش را بخورد. به همین سادگی.