مفت باشه، کوفت باشه

شرکت ما دوره‌های آموزشی مشترکی برگزار می‌کند با دانشگاه تهران، که توی این دوره‌ها یک بسته آموزشی می‌دهد به شرکت‌کننده‌ها که شامل یک کیف ارزان‌قیمت است و چند تا کتاب مرتبط با موضوع دوره و دفتر و خودکار و از این جور چیزها که در مجموع بیش‌تر از 20-30 هزار تومن نمی‌ارزد. چند روز پیش یک نفر از دانشگاه تهران تماس گرفته بود و به همکارم گفته بود که فلان استاد (که دکتر جاافتاده‌ی اسم و رسم داری‌ست و عضو هیات علمی دانشگاه) گفته است که برای این که بیش‌تر با حال و هوای دوره آشنا شود، یکی از این بسته‌های آموزشی هم به او بدهیم. البته باید علاوه کنم که آقای دکتر به خوبی می‌داند که محتویات این بسته چیست و این موضوع نشان می‌دهد که آشنایی با حال و هوای دوره فقط یک بهانه کوچک است برای به دست آوردن بسته‌ای که در مجموع ارزشش بیش از 20-30 هزار تومن نیست.

از آن روز همان یک نفر هر روز تماس می‌گیرد ببیند بسته آقای دکتر آماده شده یا نه و همکارم به تکاپو افتاده که زودتر کتاب‌ها بخرد و بدهد روی کیف را ضرب کنند و ... . مثل این که آقای دکتر هلاک این بسته باشد و اگر همین الان به دستش نرسد می‌افتد روی زمین و در دم جان می‌دهد.

یادم می‌آید بچه که بودم توی محل کار پدرم مسابقه‌های ورزشی برگزار می‌شد که در پایانش به همه شرکت‌کننده‌ها یک دست گرم‌کن و شلوار ورزشی هدیه می‌دادند. پدر تعریف می‌کرد که برای به دست آوردن همان یک دست گرم‌کن و شلوار آن‌چنان ازدحامی در محل ثبت نام مسابقات می‌شد که بعضی وقت‌ها هدیه‌اش می‌شد چند تا یقه‌ی جر خورده و سر و صورت چنگ انداخته و انگشت پای لگد شده.

کار، بعضی وقت‌ها از این هم بیخ‌دارتر می‌شود مثلا پریسا تعریف می‌کرد که توی کنگره سالانه‌ی چشم‌پزشکان کشور که همه شرکت کننده‌هایش از متخصصان و جراحان برجسته چشم‌پزشکی کشور هستند موقع سرو غذا آن‌چنان هجومی به میز غذاها برده می‌شود که همه محتویات میزها در کسری از ثانیه نیست و نابود می‌شود. و یا در یکی از سمینارهای رایگانی که همکاران سیستم برای تبلیغ سیستم‌هایش برگزار می‌کرد موقع ناهار یک نفر با عجله به طرف میز پذیرش آمده بود و گفته بود ببخشید، دوست من توی سمینار شما شرکت کرده اما کاری برایش پیش آمده نتوانسته خودش بیاید من آمده‌ام ناهارش را بگیرم. یا توی نمایشگاه کتاب یک آقای خوش‌تیپ با کت شلوار و کراوات گیر داده بود که غرفه‌دار فلان انتشارات یک کیسه‌ی نایلونی اضافه‌تر بهش بدهند.

این جور وقت‌ها تازه می‌فهمم که ضرب‌المثل «مفت باشه، کوفت باشه» از کجا در فرهنگ ما شکل گرفته است.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :