تو «منتظر» مایی! تو «الزیدی» مایی!

ای خبرنگار! ای برادر! ای جسور! خشمت هم عربی بود خداییش! اما ما که به شخصه کلی مکیوف شدیم از دیدن این صحنه به یاد ماندنی با مزه و زبان حرکات بدن برادر جرج دابلیو. چه چشمهای از حدقه در رفتهای! چه شگفتی توپی! چه بدن آمادهای! چه جا خالیای! غلط نکنم جرج جان توی بچگی وسطیباز حرفهای بوده.
اما حالا دیگر جایش نبود که پای «نقش ایران» را توی این «هیری ویری» وسط بکشیها! چون ما کلی روی کمکت حساب کرده بودیم. کلی هم پوشش خبری داده بودیم و خوشخوشانمان شده بود.
فقط یادت باشد بعد از این موقع نشانهگیری دقت بیشتری بکنی. یک جایی هم پیدا کردهام که میتوانی قبلش بروی یک سری تمرینات فشرده انجام دهی تا دیگر «نوری المالکی»جان مجبور نباشد توی هوا «بول» بگیرد.
ما به تو افتخار میکنیم «منتظر»جان! حالا کلی قهرمان ملی هستی! میگویند 8-27 سالت بیشتر نیست! فکر نکنم اینجا 8-27 سالهای پیدا بشود که به اندازه تو جسور باشد. آخ اگر به هدف زده بودی! چی میشد؟!! فکر کنم بتوانی قیافهی جرج جان را تصور کنی بعدش.
تو مایه سربلندی مایی! تو «الزیدی» مایی!