چیزیش نیست زیاد خورده

مادر با نگرانی: آقای راننده تو رو خدا به اولین شهری که رسیدین نیگه دارین این بچه دلش درد می‌کنه. می‌ترسم آپاندیسش باشه.

پسر خپل دستش را روی شکمش گرفته و به خودش می‌پیچد.

راننده: پسرم دلت زیاد درد می‌کنه یا کم.

پسر خپل: اوم‌م‌م‌م‌م‌م‌م‌ فکر کنم متوسط درد می‌کنه. نه زیاد نه کم.

راننده رو به مادر: خب چیزی نیست. زیاد خورده. اولین جایی که بتونم نگه می‌دارم بره دست‌شویی.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧
تگ ها :