ما ایرونیا این مدلی‌ایم دیگه

دیروز:

خانم منشی: ببخشید خانم ...؟

من: بله!

خ.م. : آقای ... می‌خوان فردا ساعت 5 با شما جلسه داشته باشند.

من: زودتر نمی‌شه؟ آخه من باید فردا ساعت 6 سر قرار دیگه‌ای حاضر بشم.

خ.م. : یه لحظه گوشی به خودشون ارتباط می‌دم.

دی‌ری‌ری‌ری ری‌ری‌ری‌ری ....

مدیر: سلام خانم حال شما، تو آسمونا دنبال شما می‌گشتم. خانم تو رو خدا نه نگید. کلی پایین بالا کردیم تا قرار فردا رو تنظیم کنیم. حالا به خاطر ما هم که شده سر او قرارتون دیرتر حاضر بشید.

من: باشه اگه گزینه‌ی دیگه‌ای ندارم مجبورم همین کار رو بکنم.

...

امروز:

خ. م.: سلام خانم ...، امروز ساعت 5 برای آقای ... یه جلسه پیش اومده می‌خواستن جلسه با شما رو موکول کنند به یه روز دیگه.

من: اما خانم من به خاطر جلسه امروز، قرار ساعت 6اَم رو به هم زدم.

خ.م. : گفتن جلسه برای فردا صبح.

من: متاسفانه من فردا صبح تهران نیستم، بنابراین نمی‌تونم تو این جلسه حاضر باشم. اگه اشکالی نداره شنبه.

خ.م.: یه لحظه!

دی‌ری‌ری‌ری ری‌ری‌ری‌ری ....

خ.م. : نه خانم می‌گن فردا هر تو شده باید این جلسه تشکیل بشه، کارشون فوریه، تنها گزینه فرداست.

من: ولی خانم من که به شما گفتم نمی‌تونم، اصلن فردا من تهران نیستم، از قبل هم برای این کار برنامه‌ریزی کردم. اصلن اجازه بدید من خودم با ایشون صحبت کنم.

دی‌ری‌ری‌ری ری‌ری‌ری‌ری ....

خ.م. : ایشون می‌گن صحبتی با شما ندارن، یا فردا یا هیچ وقت دیگه.

من: اما خانم آخه من چه‌طوری می‌تونم این کار رو بکنم، من که نمی‌تونم در آنِ واحد در 2 جا حاضر بشم. اجازه بدید من باهاشون صحبت کنم.

دی‌ری‌ری‌ری ری‌ری‌ری‌ری ....

خ.م. : خانم ایشون حاضر نمی‌شند با شما صحبت کنن، می‌گن یا فردا یا قراردادمون رو با شما فسخ می‌کنیم.

من: پس بهشون بگید من گزینه دوم رو انتخاب کردم، هر طور که ایشون مایل‌اند.

یک ساعت بعد:

دوست مدیر: خانم ....؟

من: بله!

د.م. : من ... هستم.

من: بله ولی ظاهرن قرارداد ما با شرکت آقای ... داره فسخ می‌شه و فکر نمی‌کنم که کار دیگه‌ای مونده باشه.

د.م.: نه! ببینید خانم شما که خودتون ایرانی هستین، دیگه نباید از این برخوردا ناراحت بشید. باید براتون عادی شده باشه. ما ایرونیا این مدلی‌ایم دیگه از دست یکی دیگه ناراحتیم بچه‌‌مون رو کتک می‌زنیم. با همکارمون دعوامون می‌شه، سر زن‌مون خالی می‌کنیم، این جوری‌ایم دیگه. شما به دل نگیرید. من زنگ زدم واسه روز 1شنبه یه قرار تنظیم کنم.

برای چند ثانیه می‌مانم که چی بگویم. به او ربطی ندارد که من سر تنظیم کردن جلسه دیروز و به هم زدن قرار بعدیم چه‌قدر دردسر کشیده‌ام. به او ربطی ندارد که مدیرش، دوستش، همکارش با سواستفاده از جایگاهش به عنوان یک مشتری مثل یک زرخرید، مثل یک کلفت با من رفتار کرده و حتا حاضر نشده با من حرف بزند، اصلا من نمی‌‌توانم و نباید چیزی را برای او توضیح بدهم، با این کار چیزی عوض نمی‌شود. از دید او اگر من هم امروز به خاطر رفتار ناپسند دوستش پریشان شده‌ام، می‌توانم امشب توی خانه یک دعوای درست و حسابی راه بیندازم تا این چرخه کامل شود.

من: .... یکشنبه؟ .... چه ساعتی؟

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢
تگ ها :