فال حافظ

فالم را از بین پاکت‌های چرک‌مرده‌ای که فشار و عرق دستش چروک‌شان کرده انتخاب می‌کنم:

«رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید، وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید»

تا بهار که 5 ماهی مانده و تا رسیدن وظیفه‌ی من حدود 10 روز. تازه بعد رسیدنش هم چه‌طور می‌توانم به توصیه حافظ عمل کنم. اصلا اگر بتوانم هم دلم نمی‌آید. تازه دلم هم بیاد اولی را شاید بتوانم از دخترکی که توی خیابان کریم‌خان سر حافظ می‌ایستد و این روزها از خشکی و سرخی دست‌ها و گونه‌هاش خجالت می‌کشم، بخرم، اما دومی را از کجا بیاورم. خلاصه که فکر کنم استاد دلش خیلی با ما نبوده، یا شاید هم فال کس دیگری را به زور مال خودم کرده‌ام. بهتر است بعد از این موقع برداشتن فالم، خودم باشم.

پ. ن. : سارا از عنوان فوق لیسانسش دفاع کرده است. به ظاهر با یک نمره خوب. به او که در نوشته‌هایش راه و رسم دوستی کردن را به ما می‌آموزد، تبریک می‌گویم و برایش آرزوی موفقیت می‌کنم.  

 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢
تگ ها :