شما 1548 سال زندگی میکنید
خدا بگویم چیکارش کند که این تست تخمین طول عمر را دوباره به یادمان انداخت. من که قبلا در جوانی این تست را زده بودم و با تخمین 85 سال زندگی خوش بودم به این که زندگی سالمی دارم، بیخیال ماجرا شدم، (بگذریم از این که الان و با همین عادتهای زندگی فعلیام، اگر دوباره این تست را تکرار کنم بعید میدانم به 60 برسم.) اما علی با عزمی راسخ شروع کرد به تکمیل گزینهها و در نهایت با لبخندی فاتحانه کلید تخمین سن را کلیک کرد. همهاش منتظر بودم عدد سنش معلوم شود تا با لبخندی کنایهآمیز بهش بگویم: «دیدی؟ چهقدر بهت گفتم اینو بخور و اینو نخور، چهقد بهت گفتم این کارو بکن و اون کارو نکن. ببین من همهی اینا رو به خاطر خودت میگفتم. خوب شد حالا عمرت به این کمی شد؟»
و از این جور غرغرها که فقط خدا میداند چه لذتی دارد و آدم چه حظی میبرد موقعی که دلیل و سندی برای غرغرهای قبلی و بهانهای برای غرغرهای بعدیش پیدا میکند. هنوز داشتم جملههایم را مزمزه میکردم که یکهو صفحه باز شد: «شما 1548 سال زندگی میکنید!» شاید بتوانید قیافه من را در آن لحظه حدس بزنید.
حالا از آن روز هی نشسته و با لبخندی پر از رضایت و شیطنت میگوید: «میگم کاشکی در مورد عادتای بد غذاییم بیشتر اغراق کرده بودم، نه؟ ببینم تو که ناراحت نمیشی اگه به عنوان زن اولم تو سن 500 سالگی دیگه اصلن اسمتو یادم نیاد ها؟ فک کنم بد نباشه اگه زندگیم رو به 4 تا دوره 400 ساله تقسیم کنم. البته خب دوره آخر یککم کمتر میشه اما عیبی نداره. میخوام توی سال 1547اُم زندگیم در یک اقدام غافلگیرکننده خودکشی کنم که همه محققا و دانشمندایی که روی موضوع طول عمر کار میکنن مچل بشن. فکرشو بکن تازه بعد از گذشت 800 سال به نیمه عمرم میرسم. خدا میدونه چهقد حوصلهم سر میره. تو فک میکنی چند بار دندون در بیارم؟»
یا موقعی که داریم توی خیابانهای پر سروصدا پیادهروی میکنیم، همهاش میگوید: «ای بابا منو بگو که باید 1517 سال دیگه این وضعیتو تحمل کنم. فک کنم تو این مدت اینقد تکنولوژی جدید اومده باشه که دیگه مجبور نباشم این همه ترافیک رو تحمل کنم.»
یا نقشه میکشد برای این که دورههای مختلف زندگیش را توی کدام کشورهای دنیا بگذراند، چند بار ازدواج کند، چند تا بچه داشته باشد، چهطوری برنامهریزی کند که حوصلهاش سر نرود و ... . تا من باشم دیگر برای اتفاقی که هنوز پیش نیامده "غرولند" طراحی نکنم.