میازار موری که دانه کش است

روزهای اول که سر و کله شان پیدا شده بود فکر می کردم به زودی خودشان می روند. همان طور که نمی دانستم از کجا آمده اند حتما یک روز بی خبر ناپدید می شوند. این بود که در جواب علی که گفت روی مسیرشان سم پاشی کنیم با یک قیافه انسانِ دوست دار محیط زیست گفتم: "تو فکر می کنی ضرر این مورچه های بی آزار بیش تره یا این سمی که وارد طبیعت می کنیم." و این جمله را مخصوصا جوری گفتم که با خودش فکر کند چه فکر سنگ دلانه ای کرده که خواسته نسل این مورچه ها را بکند و بعد داستانی تعریف کردم از مورچه های خانگی عمویم که به پاس داشت حرکت مورچه دوستانه صاحب خانه که برای شان حتا آب و دانه می ریخت از گوشه فرش فراتر نمی رفتند و پا توی خانه نمی گذاشتند. (البته این داستان یک داستان حقیقی ست.)

دردسرتان ندهم (چون می دانم وقت زیادی برای خواندن این سطرها ندارید) یک روزی رسیده بود که از زیر لباس و لای انگشت های پسرک مورچه جمع می کردم. شب ها روی دست و صورتش رژه می رفتند و از خواب بیدارش می کردند. نمی دانم مورچه ها به خودی خود توانایی گاز گرفتن هم دارند یا نه اما روی دست و صورتش همیشه جای نیش حشراتی بود که ما را نیش نمی زدند. زیر سفره مان به قاعده یک فرش نه متری زیرسفره ای می انداختم. رد هر گونه نان خرده و شیرینی و برنج و خلاصه هر گونه ماده غذایی را در کسری از ثانیه از روی فرش ها می زدودم. باهاشان درد دل می کردم. قربان صدقه شان می رفتم التماس، التجاع، خواهش، تمنا هیچ کدام فایده ای نداشت. تا جایی که فهمیدم مقصود فردوسی مرحوم از آن بیت معروفش این است که "ای موری که دانه کش هستی، میازار! تو را به خدا میازار، تو را به سر جدت میازار"

این شد که انسانیت و عشق به محیط زیست را بوسیدم و گذاشتم سر طاق چه و قوطی سم به دست از این سر چشمه به آن سرچشمه رفتم. حالا حدود سه چهار ماهی است که به یک سم پاش حرفه ای تبدیل شده ام. اما این هفت جانی که پیش ترها برای سگ ها به کار می رفت اشتباه متداولی بوده که من تازگی ها متوجه آن شده ام هر سم پاشی فقط سه روز دوام می آورد و باز روز از نو روزی از نو.

حالا که این سطرها را به پایان می برم روی انگشت هایم، روی صفحه کلیدم، روی مونیتورم، روی دیوار بغل کامپیوتر، روی میز و دراور و هر جایی که فکرش را بکنید رژه می روند و من انگار خنده از سر تمسخرشان را می شنوم که با دست به هم نشانم می دهند و ریسه می روند.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢
تگ ها :