این خانه تعطیل است

این جا دیگر خواننده‏‏‏‏‏‏ ای ندارد. این را آمار وبلاگ به من می گوید. چند نفری با گوگل کردن واژه های بی ربط به این جا می رسند که "سید باقر" پای ثابت این واژه هاست. چند نفری هم آدرسش را ازم پرسیده اند. که اگر ایمیل های شان را بگذارند برای شان می فرستم. 

به هر حال دیگر کسی، دوستی، آشنایی وجود ندارد که این صفحه را بخواند. روزهایی که آدم ها را از روی آی پی آدرس های شان می شد شناخت، همان روزها که ویندوز من نیم فاصله داشت، کم ترین خوبیش این بود که می فهمیدی این آی پی -که خودش یک هویت است- امروز هم دست کم آن قدرها حالش خوب بوده که حوصله باز کردن صفحه تو را داشته باشد.

حالا من ایستاده ام وسط این صفحه سوت و کور، مثل کسی که توی یک کویر گم شده باشد، روی لینک پیام های دیگران کلیک می کنم و پیام ها را می خوانم. دستمال را روی دماغ سرما خورده ام می کشم و آمار زنده وبلاگ را می بینم که خواننده های این صفحه را یک دانه بیش تر نشان می دهد. حس عجیب غریبی ست.

یاد روزی افتادم که بعد از قطع نامه ایران و عراق رفته بودیم آبادان و توی هر کوچه ای که پا می گذاشتیم تنها رهگذرش خودمان بودیم. هنوز انعکاس صدای گام های مان توی کوچه ها را می شنوم. شهری برای یک نفر.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩
تگ ها :