کی چنین چیزی گفت؟ من گفتم؟

به نظر شما این من بودم که دیروز گفتم، بارون تهران رو دوست دارم. دوستان عزیز همین‌جا و در حضور همه شما اعتراف می‌کنم که من غلط زیادی کردم. تمام راه برگشتن به خونه رو داشتم به شِکِر خوردن‌های اضافیم توی پست دیروزم فکر می‌کردم و هی به خودم بد و بیراه می‌گفتم.

نمی‌دونم چرا تا دو قطره بارون تو این شهر می‌باره، انگار که محشر کبرا شده، خیابونا کیپ، پیاده‌روها غلغله (بابا آخه تو این بارون چی می‌خواین بخرین از این مغازه‌های خیابون ولی‌عصر)، ماشینا بوق پشت بوق (آبه که می‌پاشن به تمام هیکلت اگه هوس کنی دقایقی رو کنار خیابون باشی)، آدما عصبی، منم که سرماخورده با سردرد سینوسی پدر درآر و ناخن پای فرو رفته توی انگشت -که یه مشکله تاریخیه- و پیاده‌روی از بالای ساعی تا میدون ولی‌عصر. تو رو خدا اگه یه روز وقت کردین به رانندگی آدما تو خیابونای تهران یه نگاه چند دقیقه‌ای بندازین، محاله که تا مرز دیوونگی پیش نرین. من همین جا به همه شما قول می‌دم که آخرش یکی از این موتوریایی که توی پیاده‌روها با سرعت 140 می‌رونن من رو می‌کشن، یعنی یا باهاشون تصادف می‌کنم یا از دست‌شون دق می‌کنم بس که حرص می‌خورم وقتی یکی‌شون بی‌هوا از بیخ گوشم مثل باد رد می‌شه و زهره ترکم می‌کنه.

یکی رو دیدم که با عصبانیت داشت از یه فاصله تقریبا 3-2 متری آشغال پرت می‌کرد توی جوی آب خیابون ولی‌عصر، اونم نه یه بار و دو بار، این یکی دیگه بی‌نظیر بود. شما که بهتر از من می‌دونید بعد از یه نمه بارون چه بلایی سر آب‌راه‌های خیابون ولی‌عصر میاد. کاش می‌تونستم این جور آدما رو بگیرم و وادارشون کنم امروز به جای این مامورای بی‌پناه و بی‌نوای شهرداری توی سرما با دستای بدون دست‌کش، آشغالای گیر کرده توی نرده‌های کانال‌ها رو تمیز کنن، تا دیگه هوس نکنن هنرهای جسمی و روحی‌شون رو این‌طوری به معرض نمایش بذارن.

از این به بعد، پیش از هر ابراز احساساتی بیش‌تر فکر می‌کنم. اینو بهتون قول می‌دم.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
تگ ها :