خواب می‌بینم، خواب دیدنی

خواب می‌بینم در می‌زنند. در را که باز می‌کنم شجریان را پشت در می‌بینم و بی ‌این که چیزی برایم غیر معمول به نظر بیاید دعوتش می‌کنم که بیاید تو. او هم با خوش‌حالی قبول می‌کند. موهایش چرب است و می‌گوید این چند روزه همه‌ش روی سن بوده و وقت نداشته به خودش برسد. 

یک راست می‌رود توی اتاق و پشت کامپیوتر می‌نشیند. می‌گوید نسخه اصلی یک سری از آلبوم‌های گل‌ها را آورده به اضافه یک سری آلبوم منتشر نشده. آلبوم‌ها را کپی می‌کند روی کامپیوترمان و بعد می‌آید توی نشیمن بی توجه به تعارف‌های من روی زمین می‌نشیند و میوه می‌خورد. خیار و انگور و موز. 

پناه می‌برم به خودت فقط.

در ضمن قبل از هر قضاوتی به همه به خصوص به مون و روزبه بگویم که دیشب شام هم نخورده بودم حتا. بی‌خودی به پرخوری ربطش ندهید. اگر راست می‌گویید تعبیرش کنید. بله. 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ ها :