داستان‌های تاکسی (8)

- خانم هواپیما سقوط کرده؟

: بله توی مشهد.

- لابد یکی از این کله گنده‌ها را می‌برده.

: نه مسافربری بوده. کشته نداشته، فقط زخمی.

- نچ نچ نچ نچ. باز خوبه کشته نداشته.
دیروزم که یه قطار از ریل خارج شده. برداشتن می‌گن علتش سرعت بالای قطار بوده. خب آدم حسابی اسمش قطار «توربو ترن»ئه. معنیش چیه؟ قطار تندرو. به قطار تندرو می‌خوای بگی یواش برو. نمی‌گه ریلامون فرسوده‌اند.
اینو نیگا. خلاف میاد، کلاه نداره با موبایل هم حرف می‌زنه. حالا خوبه خطش ایرانسله.
خانم این ریلا رو دیدین؟ روی میله‌هاشون نوشته عمر مفید 25 سال. یعنی بعد بیست و پنج سال دیگه نمی‌شه استفاده کرد ازشون. حالا تازه اومدن پشت و روشون کردن دارن از اون ورش استفاده می‌کنن. به خدا.
بعد می‌گن چرا پیشرفت نمی‌کنین. مگه می‌ذارین؟
حالا چی بوده هواپیماش؟

: توپولف.

- هه. خب معلومه. خانم اینا خلبانای روسی رو می‌آرن. نمی‌دونم آب و هوای این جا واس‌شون چه جوریه. نمی‌سازه بهشون، یا چی، همه‌ش خوابن. پشت فرمون هواپیما خواب‌شون می‌بره. زن و بچه‌شونم که این‌جا نیست. با جون زن و بچه مردم بازی می‌کنن. والا. خدا باعث و بانیش رو به خاک سیاه بشونه.

:‌ من همین بغل پیاده می‌شم.

- پس‌فردا نوبت اتوبوسه. قابلی نداره. زیاد نگرفتم که؟

: نه درسته.

همین‌طور که دور می‌شوم صدایش را می‌شنوم که رو به من یک چیزهایی درباره بی‌ارزش بودن جان آدم‌ها و ... می‌گوید. 

از همین دست:

داستان‌های تاکسی (1)
داستان‌های تاکسی (2)
داستان‌های تاکسی (3)
داستان‌های تاکسی (4)
داستان‌های تاکسی (5)
داستان‌های تاکسی (6) 
داستان‌های تاکسی (7) 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤
تگ ها :