قمری‌ها؛ قمری‌های خنگ دوست‌داشتنی!

قمری‌ها پرنده‌های محبوب من‌اند. یک جورهایی شاید بشود گفت که من دل‌بسته‌ی خنگی معصومانه‌شان هستم. یک جور خنگی دوست‌داشتنی که گاهی مفهوم ترس را برای‌شان از بین می‌برد. تا یک قدم مانده به له شدن از سر راهت کنار نمی‌روند. خنگی‌شان نمی‌گذارد معنی خطر را بفهمند.

چند وقتی بود که کاکتوس‌های‌مان بی‌قواره رشد کرده بودند. مدتی به کمک چند تکه نخ سعی کردیم سرپا نگه‌شان داریم. اما درست شدنی‌نبودند. همان‌طور دراز بی‌قواره می‌رفتند بالا که از آسمان شوربا بیاورند. گذاشتیم‌شان گوشه تراس. با همان نخ‌هایی که قیم‌شان شده‌اند.

حالا قمری‌های خنگ‌ عزیز که گاهی می‌آیند برای خوردن خرده نان و برنج می‌خواهند پشت این تیغ‌های بی‌رحم خانه بسازند. یک عالم چوب و خاشاک آورده‌اند دور و بر گلدان‌ها. هی‌ خواستیم حالی‌شان کنیم که این تیغ‌ها می‌رود توی دست و بال‌تان درد دارد. به کت‌شان نمی‌روند که. حالا این‌قدر هم هوش ندارند که یکی دو بار که تیغ‌ها زخم‌شان کرد دست از این کار بردارند. 

هم دلم می‌سوزد برای‌شان که توی این زمستان دنبال سرپناه‌اند و هم خنده‌ام می‌گیرد از این همه نبوغی که به خرج می‌دهند. مانده‌ایم که آخرش چه کار می‌خواهند بکنند.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
تگ ها :