غم نان

نمی‌دانم چرا صبح‌ها که از خانه بیرون می‌زنم این شعر شاملو، همه‌اش توی مخم می‌کوبد:

«چشمه ساری در دل و آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و فرشته‌ای در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه‌ها توانم کرد
غم نان اگر بگذارد»

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦
تگ ها :