آرزوهای دست یافتنی

شب بچه‌ها بی‌ آن که از هوس دیروزم چیزی بدانند با یک بغل «نان خامه‌ای» آمدند خانه‌ی ما. موقعی که طبق عادت خامه شیرینی‌ را خالی می‌کردم و علی جورم را می‌کشید، به بابای آلا گفتم که هوس شیرینی کرده بودم و به یاد او بوده‌ام. 

خدایا تو خیلی مهربانی. کاش یک چیز مهم‌تر هوس کرده بودم. (از طرف یک طمع‌کار)

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
تگ ها :