شیرینی به سبک خودم

دلم بی‌هوا هوس یک چیز شیرین کرد. شاید یک شیرینی که بشود با یک چای یا قهوه تلخ خورد. هیچ وقت کسانی را که شیرینی‌شان را با یک نوشیدنی سرد و شیرین می‌خورند درک نکردم. چه طور می‌شود با یک نوشیدنی سرد زبانت به کامت نچسبد یا اصلا چه طور می‌شود لذت برد ازش؟

بعد یاد بابای آلا افتادم.

خامه توی نان خامه‌ای را در می‌آوردم و دورش را می‌خوردم. گفت: «بهتر نیست تو باگت بخوری به جای نون خامه‌ای»؟

گفتم «خب شیرینی‌ش دلمو می‌زنه.»

گفت: «پس با چای شیرین بخور.»

دیدم دست یافتن به چیزی که می‌خواهم زیاد سخت نیست. یک کم پنیر مالیدم روی یک تکه باگت و با چای شیرین خوردم. بعد تصور کردم دارم کیک پنیر می‌خورم. فکر کنم مزه کیک پنیر می‌داد.

پ.ن.: همسر برادرم می‌گفت، برادرزاده‌ام بعضی وقت‌ها نصفه شبی هوس خوراکی‌هایی می‌کند که توی خانه ندارند. بعد مامان و باباش، چیزهای مشابه را بهش می‌دهند و بعد از کمی غرولند می‌خورد و ساکت می‌شود. یک شب، ساعت 12 نصفه شب هوس پیتزا می‌کند یک کم عدس پلو می‌ریزند ته بشقاب و رویش را با کچاپ تزیین می‌کنند، بعد از کمی نق و نوق به جای پیتزا قبولش می‌کند. خانوادگی خودمان را گول می‌زنیم. 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠
تگ ها :