بخشودن
نوبت خودمان که میشود، دوست داریم در مقابل خطاهایمان با مدارای دیگران روبهرو شویم. دوست داریم به سادگی بخشوده شویم. دوست داریم وقتی به اشتباهی اعتراف میکنیم یا از آن پشیمان میشویم دیگران هم با مماشات و همدلی با ما روبهرو شوند. اما گذشتن از خطاهای دیگران همیشه هم به همین سادگی نیست. تلافی و انتقام حسیست که در مورد خطاهای بزرگ دیگران، وجود هر انسانی را پر میکند. کسی نمیتواند ادعا کند که هرگز چنین حسی را تجربه نکرده. یا به خاطر وجود این حس دیگران را به ددمنشی و وحشیگری متهم کند. شاید بتوانیم بگوییم که برای غلبه بر آن تلاش کردهایم، اما نمیتوانیم مدعی شویم که تجربهاش نکردهایم.
شاید ناسزا و دشنام برای آرام کردن همین حس در فرهنگها به وجود آمده باشند و میبینید که در مواردی هم چهقدر میتوانند به حس خشم یا انتقام ما پاسخ دهند. وقتی با زبان بیگانهای آشنا میشوم، بدم نمیآید، چیزهایی هم درباره ناسزاهای آنها بدانم. تجربه به من نشان داده است که کاربرد دشنامهای بیگانه به خاطر از دست دادن زشتی زبانی خود، میتواند برای پاسخ به احساس خشم ما موثر باشد. مثلن خود من هر وقت در خیابان با اتومبیلی روبهرو شوم که بیدلیل بوق میزند، یا موتورسواری که به طرز وحشیانه از میان عابران پیادهرو رد میشود ناخودآگاه این جمله را که یک دشنام ترکیست به زبان میآورم: «دَدَمین دردی» (به معنای درد پدرم یا شاید توی زبان خودمان بشود درد بگیری) و جالب این که این جمله حسابی دلم را خنک میکند انگار که در همان لحظه از طرف انتقام گرفته باشم.
بعضیها در فرصت دادن دوباره و بخشودن دیگران چندان نرم و قابل نفوذ نیستند، سخت میگذرند و یا اصلن حاضر به این کار نمیشوند و تا طرف را به سزای عملش نرسانند دلشان آرام نمیگیرد. اما آدمهایی هم هستند که در این صفت بیدریغاند و گاه این کار را با آنچنان قلب بزرگ و دست گشادهای انجام میدهند که متحیرت میکنند. انگشت به دهان میشوی که اگر خود من بودم چه طور میتوانستم این گونه بزرگ باشم در بخشودن. درگذشتن از خطاهای آدمی که عزیزترین کستان را از شما گرفته کار سادهای نیست. هنوز هم هستند خبرهایی که میتوانند شما را به بستن چشمها و کشیدن نفس عمیق و لبخند زدن وادار کنند.
محمد مصطفایی را که در وسعت بخشیدن به این رفتار شایسته سالهاست تلاش میکند، تنها نگذاریم.