نبش ایوان این خانهی از پایبست ویران
کم کم دارم مطمئن میشوم که محتوای این نامه نیروی انتظامی را یک بیمار ج*نسی تنظیم کرده. الان فکر کنم یک چیزی شبیه خشم دارد میلولد توی رگهایم که این طور نفسم را به شماره انداخته.
من نمیتوانم بفهمم که یک آدم سالم متمدن که مثلن جایگاهی در نیروی انتظامی این کشور دارد (به مفهوم انتظامی دقت کنید) چه طور میتواند چنین نامهای را تنظیم کند. هرچند که هیچ معلوم نیست توی این کشور چند تا نهاد و دستگاه هستند که مسئولیت قانونگذاری و امر و نهی کردن این مردم را به عهده دارند.
روشن است توی جامعهای که از بچهی 10 ساله تا پیرمرد 90 ساله مجاز هستند، توی اماکن عمومی به خاطر ظاهرت بهت تذکر بدهند، هر کسی میتواند در نوع خودش یک قانونگذار باشد.
به نظر من این نامه مهوع به یک اندازه به همه افراد این جامعه چه زن و چه مرد به دیده توهین و تحقیر نگریسته. به زنها از این رو که از آنها خواسته آنقدر از وجود و فیزیک بدن خود شرمسار باشند که حتا نتوانند از نزدیکترین خویشاوند مذکر خود بخواهند که برایشان لباس زنانه بخرد و به مردها از این رو که به ظاهر باید وجودشان آنچنان لبریز از شهوت و گرسنگی ج*نسی باشد که حتا با نگاه کردن به مجسمه یک زن هم عنان از کف بدهند.
بعد انتظار دارند که جامعهای «این چنین بیمار» انسانهای سالم پرورش بدهد.