روایت فتح
روزبه (همان آقایی که گیر داده است این روزها به قلم و آی کیو و من و روجا و ... و به قول روحاله میرود که به یک اسپمر تبدیل شود) توی وبلاگش اسم وبلاگ مرا گذاشته روایت فتح. فکرش را بکنید. ازش پرسیدهام چرا؟ برایم نوشته که وقتی پستهای مرا میخواند یاد روایت فتح میافتد و صدای شهید آوینی را میشنود. تازه گفته که ای کاش وبلاگها هم صدا داشتند. یعنی فکر کنید یکی بردارد پستهای مرا با صدای شهید آوینی بخواند بعد تهش هم آهنگران در بیاید که «مرا بیگانه نامیدند و رفتند».
به نظر شما چرا چنین فکری کرده؟ تا جایی که یادم است چند وقت پیش هم توحید گفته بود که وبلاگم شبیه کانال 1 تلویزیون ایران است.
بعد آدم میرود میبیند که بقیه وبلاگها این همه خوانندهی هواخواه و کشته مرده دارند که شبیهشان میکنند به قند و نبات و عسل و گل و بنفشه و گلاب و زعتر، بعدش بلاگرشان میآید روزی 150 تا کامنت هواخواهی میخواند و قند توی دلش آب میشود. خب آدم یک جورهایی غصهاش میگیرد از این که وبلاگش کانّهو مصیبت باشد.
خدا رحمت کند شهید آوینی را هر هفته یک دل سیر خانوادههای شهید داده را میبرد صحرای کربلا و برمیگرداند. خدا به راه راست هدایت کند کانال 1 را مظهر صداقت و راستی شده این روزها توی ایران. به نظرتان نباید قند توی دل آدم آب شود؟
خدایا ازت ممنونم.