کدام حیوان و چرا؟
نوشتهای در پاسخ به دعوت روزبه:
راستش من دوست ندارم هیچ حیوانی را توی خانهام نگهدارم. نه این که حیوانی را دوست نداشته باشمها نه. بعضی حیوانها اصلن برای نگه داشتن ساخته نشدهاند. مثل پرندهها، موشها و همسترها، سنجابها و همه حیوانات غیر اهلی دیگر و به گمان من نگه داشتن آنها نه تنها لطفی نیست بهشان، که خیلی هم جور است در حقشان. اما خب از قدیم و ندیم حیوانهایی هم بودهاند برای زندگی در کنار آدمها، مثل مرغ و خروس، سگ، اسب، الاغ و ... که مردم توی خانههای روستایی ازشان حفاظت میکردند تا به کاری بگیرندشان یا از گوشت و شیر و سایر محصولاتشان بخورند. امروز روز اما مردم توی خانههای شهری هم حیوانها را نگه میدارند که تنهاییشان را پر کنند، حس محبت کردن و دوست داشتنشان را ارضا کنند یا این که به حیوانهای بیپناه، پناه بدهند.
من دوست ندارم حیوانی را در خانهام نگه دارم چون فکر میکنم که در یک خانه کوچک بدون حیاط، اصولن نگهداری هیچ حیوانی نه ممکن است و نه عاقلانه. اما اگر توی روستایی در یک خانه درندشت زندگی میکردم که بغلش یک آغل بود، دوست داشتم چوپان باشم. نگهدار گوسفندها. دوست داشتم ببرمشان به یک مرغزار بزرگ و زیر سایه درختی بنشینم به تماشای علف خوردنشان و گاه گاهی برای آنها و دل خودم که سخت عاشق پسر کدخدا بود، نی بزنم. بوی علفهای تازه را ببلعم و همراه گوسفندهایم مکیوف شوم. از شقایقهای خودرو و برگهای سوزنی کاج برای خودم گردنبند و گوشواره درست کنم و تا گوسفندها یک دوری توی صحرا بزنند، بروم خودم را توی آب رودخانه نگاه کنم و برگردم.