ما را به خیر تو امید نیست (یا بازی رسانه ملی به دعوت روح‌اله )

این نوشته در پاسخ به دعوت روح‌اله در بازی «انتظار شما از رسانه ملی چیست؟» نوشته شده است:

اسمش را گذاشته‌اند رسانه ملی؛ یعنی تنها چیزی که نیست. این روزها زیاد می‌شنوم که «همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید» اصولن این جا که ما هستیم، بودها، نشان‌دهنده‌ی نبودها هستند و نبودها، نشانه‌ی بودها. یعنی وقتی یکی مثلن می‌گوید به شرافتم سوگند تفنگ دستم نبوده، یعنی من شرافت ندارم و تفنگ هم قطعن به دست داشته‌ام. وقتی کسانی می‌گویند هیچ اجباری در کار نبوده و من همه چیر را به میل خودم می‌گویم؛ معنیش می‌شود، فشار از هزاران اتمسفر گذشته است و هیچ کدام این‌ حرف‌ها حرف من نیست. خب در یک چنین شرایطی چرا نباید به رسانه‌ای که کاسه‌لیس عده‌ای است که جیره مواجبش را می‌دهند، عنوان رسانه ملی داد؟

توی این روزها که همه از جیب ملت هر چه دل‌شان بخواهد خرج می‌کنند، خب چرا یک رسانه ای پیدا نشود که همین کار را بکند؟ مثلن یکی می‌گوید: «ممکن است از حق خودم در مورد اهانتی که به من شده بگذرم اما از حق ملت محال است». آن یکی‌ها می‌گویند: «نسب فلان عضو کابینه‌ات ملت را سرخورده می‌کند». آن دیگری می‌گوید: «اگر کسانی بخواهند اعتراضی بکنند، ملت آن‌ها را سر جای‌شان می‌نشانند». یا مثلن «اکنون ملت مصرانه خواستار محاکمه خاتمی و موسوی هستند». خلاصه این‌جا هر تهدیدی، هر توهینی، هر دروغی، هر ادعای کذبی و هر شارلاتان‌بازی برای «وجاهت منظر» لقب ملی به خودش می‌گیرد و از زبان ملت نقل می‌شود.

رسانه ملی، رسانه ملی، ر سا نه ی م ل ی ... . تکرارش که کنی، میان خنده گریه‌ات می‌گیرد. اصلن چرا باید انتظاری داشته باشم از چیزی که وجود خارجی ندارم. گرچه پول زورش را که مثل راهزن‌ها ماه به ماه روی فیش آب و برقم اضافه می‌کند، تا امروز مثل بچه آدم و بی‌هیچ حرف اضافه‌ای پرداخته‌ام، نمی‌توانم انتظاری داشته باشم از جایی که ایجاد شده است که روح و روان من را با پیست اسب‌دوانی اشتباه بگیرد. جایی که بعد از هر بار روشن کردنش ناچار شوم بچه‌ام را کتک بزنم.

اسمش را گذاشته‌اند ملی که شب به شب سر یک ساعت خاص برنامه‌ای نشان بدهد که با ریشخند بهت بگوید: هی بدبخت! می‌بینی؟ حقیقت این است که من می‌گویم، حالا اگر اعتراضی داری خودت را حلق‌آویز کن. یا موجوداتی به اسم گزارش‌گر، و خبرنگار و مجری که نمونه‌هایش را توی هیچ جای دنیا نمی‌توانی پیدا کنی، از دهان تو برای آدم‌هایی که خودشان صلاح می‌دانند، سلام و دست‌بوس بفرستند و آن‌هایی را که دوست ندارند لعن و نفرین کنند.

نه آقا جان به خدا من به گور خودم خندیده‌ام که از رسانه ملی توقعی، انتظاری داشته باشم. اصلن پول زور می‌دهم که بدهم، نوش جان همه آن‌هایی بشود که پولم را نشتر کرده‌اند به جان خودم و روزی صد هزار بار به ریشم خندیده‌اند. من نمی‌خواهم رسانه ملی تریبونم باشد، من نمی‌خواهم وقتی بهم بدهد که بتوانم حرفم را بزنم. نمی‌خواهم جایی باشد برای تضارب آرا. اصلن به جان خودم من رسانه ملی نمی‌خواهم. به کی باید بگویم. من اصلن نمی‌دانم کدام از خدا بی‌خبری این ترکیب ضد و نقیض را اختراع کرد. رسانه‌ای که مخارجش را فقط ملت تامین کنند (آن هم توی ایران) و به همان اندازه جا داشته باشد برای تمام اندیشه‌ها و رای‌های همین ملت. یک ترکیب خنده‌دار غم‌انگیز که گرداننده‌اش دست کم این‌قدر جرات و شرافت ندارد که به جای این لفظ ساختگی به همان عنوان اصلی «رسانه حکومتی» بخواندش.

به جان خودم، من به هیچ خیری از رسانه ملی امید ندارم، فقط شما را به خدایی که بهش اعتقاد دارید این‌قدر، تحقیرم نکنید، این‌قدر بهم ناسزا نگویید، این‌قدر دروغ، این‌قدر اخبار مبتذل تحویلم ندهید، من توقع هیچ همدردی، هیچ مرهمی ندارم، اما لطفن روزی که 168 نفر از هم‌وطن‌های من جان خودشان را از دست داده‌اند، یاد آقای «بین» نیفتید، روزی که خواهرها و برادرهای من را (که از همین ملت‌اند) توی خیابان‌ها به باد باتوم گرفته‌اند، شما بعد از برنامه آش‌پزی‌تان، «لورل، هاردی» پخش نکنید. شما را به خدا اسم من را از روی رسانه‌تان بردارید. شما را به خدا اسم ملی را از روی این یکی بردارید. بگذارید دردهای خودمان برای‌مان بس باشد.

با اجازه بنیان‌گذار بازی، پریسا، هادی، مون، نگار، بهار، سارا، توحید، مریم و ناصر را به این بازی دعوت می‌کنم.

 

  
نویسنده : مولود ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٢
تگ ها :