داروگ

خشک آمد کشت‌گاه من
در جوار کشت همسایه

گرچه می‌گویند: «می‌گریند روی ساحل نزدیک
سوگ‌واران در میان سوگواران»

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

****

بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده‌های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می‌ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

 

"نیما"

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦
تگ ها :