سلام
همیشه پشت آیفون در جواب سوال «کیه؟» میگوید: «سلام، حال شما خوبه؟» سلام... سلام... به جای این که مثلا بگوید منم، یا بگوید باز کن، یا بگوید فلانی هستم، میگوید: سلام.
سلام؛ یعنی تو از جانب من ایمن هستی، یعنی از من گزندی به تو نمیرسد. و همیشه همینطوریست. اینقدر باصفاست، اینقدر دوستداشتنیست که محال است بتواند بهت گزندی برساند، محال است بتواند کسی را آزار دهد.
شنیدهام که شوهرش زمینگیر است. البته هیچ وقت خودش این را بهم نگفته، همیشه میگوید: «اگه کارم داشتی زنگ بزن، شوهرم همیشه خونهست.» اما کسی که اولین بار معرفیش کرد گفت: «سرپرست خانوادهست، شوهرش معلوله، با کار کردن توی خونهها 3 تا دختر شوهر داده.»
سرش توی کار خودش است و اگر مثلا یک فنجان چایی برایش بریزی یا یک لیوان آب دستش بدهی آنقدر تشکر میکند که دلت میخواهد آب شوی بروی توی زمین.
وقتی به میز و محوطهی کار ما میرسد میگوید: «ببخشید که مزاحم کارتون شدما، الان تموم میشه.» و بعد با عجله شروع میکند به کار کردن و بی هیچ استثنایی، همیشه بعد از رفتنش سیم مودم و کیبورد و پرینتر و ماوسم جدا شده است.
طبع بلندی دارد و هرگز رفتاری نمیکند که حس کنی نیازمند است یا دلت برایش بسوزد. حتا منتظر گرفتن دستمزدش هم نمیشود و تقریبا هر وقت که میآید باید وقت رفتن ازش بخواهم چند دقیقه صبر کند تا دستمزدش را بدهم. روزهای اول که ازش خواهش میکردم بیاید و با ما چیزی بخورد، همیشه میگفت: «خیلی ممنون من قبل از این که بیام یه چیزی خوردم»؛ یعنی تقریبا باید التماس میکردم تا قبول میکرد چیزی بخورد. مناعت طبعش بهش اجازه نمیداد، خودش را سربار کسی کند و تا روزی که خیالش راحت نشده بود که با بقیه کارکنان شرکت فرقی ندارد، هیچ وقت به سادگی حاضر نشد با ما قاطی شود.
عاشق سفرهای زیارتیست یک بار با کاروان مسجد محلشان، یک بار با یکی از خانمهایی که در خانهاش کار میکند و یک بار با دختر و دامادش و ... و همیشه دست پر برمیگردد حتا شده با یک بسته نبات یا نقل بیدمشکی.
پاکیزه و مرتب است و با وجود کار دشوارش همیشه بوهای خوب میدهد، بوی مریم و نرگس، بوی رز و گل سرخ یا بوی شکلات.
شنیدهام که وقتی نذری میکند و حاجت نمیگیرد، دو رکعت نماز میخواند به شکرانه این که خدا چهقدر دوستش داشته که نخواسته حاجتی که شاید خیری درش نبوده، برآورده نشود.