RSS

از روی پیش‌داوری‌هایی که معمولا و متاسفانه در مورد آدم‌ها دارم، تا حدی می‌پرستیدمش. خیلی طول کشید تا بفهمم توصیف‌هایی که پیش از شناختنش از آدم‌های گوناگون شنیده بودم تا چه حد بر روی این داوری‌ها نقش داشته است. همین است که امروز وقتی از آدم‌های مختلف داستان‌هایی درباره‌ی شنودها، کنترل ایمیل‌ها و بقیه جاسوس‌بازی‌هایش می‌شنوم دیگر نه تنها منکر که شگفت‌زده هم نمی‌شوم. و الان آقای «نون» برای من شده است نماد واقعی ناظر کبیر (big brother) جوری که می‌توانم خودم را تصور کنم که با 1 سال بیش‌تر ماندن و کار کردن در اتاقی که فقط چند متر با دفتر او فاصله داشت، مسخ شده‌ام به وینستون نمای پایانی 1984.

معمولا یک قندان گذاشته بود روی F5 صفحه کلیدش و صفحه مربوط به سایت شرکت را  مدام ریفرش می‌کرد. فرق چندانی هم نمی‌کرد چه وقت از روز باشد، یا چه روزی از هفته. باید در همان لحظه حاضر می‌شدی و جوابش را می‌دادی. یک روز تصمیم گرفته شد که برای خبرهای سایت RSS بگذاریم. یکی دو روزی از ماجرا گذشته بود که تلفنم زنگ خورد، اسمش را که روی صفحه می‌دیدم ناخودآگاه آب دهانم خشک می‌شد. با ترس و لرز گوشی را برداشتم:

:سلام آقای «نون»، حالتون چه‌طوره؟

- مولود! (همه بچه‌ها را به اسم کوچک‌شان می‌خواند) تو می‌دونی که صفحه خبرهای سایت دچار مشکل شده؟

: مشکل؟

و با عجله صفحه را باز کردم تا مشکل را ببینم.

- اما من چیزی نمی‌بینم آقای «نون»!

: چه طور نمی‌بینی کنار تیتر اخبار، یه عبارتی وجود داره به اسم RSS روش کلیک کنی متوجه می‌شی.

با ترس و لرز و با اطلاعات دست و پا شکسته‌ای که همان یکی دو روز از بقیه به دست آورده بودم، مفهوم RSS و کاربردش را توضیح دادم و گفتم که این کار آگاهانه انجام شده است که مثل همیشه قانع نشد. اگر درست خاطرم باشد، یکی از بچه‌ها به اتاقش رفت تا موضوع را به دقت و با اطلاعات موثق توضیح بدهد. خلاصه که هر طور بود آقای «نون» قانع شد و پذیرفت.

یک هفته بعد توی رستوران از کنارش رد می‌شدم که شنیدم دارد با اعتماد به نفس مثال زدنیش با چند تا از مهمان‌ها از RSS صحبت می‌کند و این که چه‌طور ما را که کارمندانش بودیم قانع کرده است که گذاشتن خروجی RSS برای اخبار ضروری‌ست و امروز روز همه‌ی سایت‌های بزرگ دنیا هم، همین کار را می‌کنند.

  
نویسنده : مولود ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها :